![]() |
![]() |
|
|
خود عکس کاملا گویا و واضح است. تحلیلش به عهده خودتان. برای مشاهده عکس در اندازه بزرگ میتوانید اینجا را کلیک کنید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 بهمن1385ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
وحید نظری٬
ورودی ۸۱ برق و از جمله دوستان دوست داشتنی٬ ۱۶ بهمن ساعت ۹:۳۰ درگذشت. خدایش بیامرزاد. پ.ن: حتی توانی برای نوشتن متنی در یاد این دوست عزیز ندارم. فقط میدانم که خیلی دلم برای خنده هایش و آن تکه کلامهایش تنگ میشود. امیدوارم در آن دنیا به آرامشی که در این دنیا نرسید برسد. هنوز هم باورم نمیشود... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط علی |
|
"شما بیایید بگویید که آقا برای سیاستمدار اخلاق مهم نیست، میتواند فریب بدهد، میتواند ارعاب بکند و میتواند دروغ بگوید. نه! اینها بسیار هم مهم است. ما دروغ میگفتیم، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفتهاند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همهی این دروغها را گفتهایم، آگاهانه هم گفتهایم. اینها باید نقد بشود. کسی که با روش دروغ بخواهد پیروز بشود، بعد هم که به قدرت برسد دروغ میگوید، برای نگهداشتن قدرت دروغهای وسیعتر و بزرگتر میگوید. این روشها باید نقد بشود. روش مهم است، روشها باید کاملا اخلاقی و کاملا انسانی باشد و ما روشهایمان اخلاقی نبوده..." آنچه که خواندید٬ بخشی از مصاحبه نازی کاموری از راديو زمانه با اکبر گنجی است. ای کاش لااقل چند تن از دیگر اصلاح طلبان وطنی در همین حد بسیار کوچک هم اعتراف میکردند و قبول میکردند که اشتباه کرده اند(البته بماند گناهان بسیار بزرگترشان). وقتی که حاضر نیستند در این حد هم از گندهایی که غالبا در دوران جوانیشان زده اند دم بزنند٬ چگونه انتظار دارند که مردم دوباره به آنها اعتماد کنند؟ دانشجوها را که دیگر فکر نکنم تا ابدالدهر به اینها اعتماد کنند. اگر هم دانشجویان بعضا به آنها تمایلی نشان میدهند٬ یقینا نه از روی اعتماد که از روی ناچاری و حساب دو دو تا چهار تاست. و این هم مقاله ای از مسعود بهنود در مورد گنجی که خواندنش خالی از لطف نیست٬ هر چند که شاید کمی غلو کرده باشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
هر چقدر سعی میکنم که فقط قدرت را ناشی از سرمایه بدانم٬ در کتم نمیرود. شاید بشود که همه بی عدالتی ها٬ ظلمها٬ سوء استفاده ها و ... را به حس قدرت طلبی انسانها ربط داد ولی به همان دلیل بالا نمیتوانم این مشکلات را تنها ناشی از سرمایه افسار گسیخته بدانم. ساده لوحانه است که این دو را نیز از هم جدا کنیم٬ زیرا هر دو مانند یک زن و شوهر جنایتکار همدیگر را تقویت و بازتولید میکنند و تا بدانجا جلو میروند که جز نابودی یکباره سرنوشتی برای خود رقم نمیزنند. ولی قدرت را نمیتوان تنها همسر سرمایه دانست(*). سرمایه چونان مرد بی بند و باری میماند که هر زن زیبا رویی را جز برای فرزندی نامشروع و به لجن کشیدن آبرویش نمیخواهد. از جمله زنان زیبا روی دیگر همان دین است که وقتی به دام این مار خوش خط و خال افتاد به جای روح زمین بی روح٬ به افیون توده ها لقب گرفت. افراد کمی نبوده اند که بدون مایملک خاصی قدرتی مهار نشدنی به واسطه دین کسب کرده اند. برای مثالی جداگانه از دیگر ابزار کسب قدرت میتوان از قدرت ایدئولوژی ای همچون فاشیسم نام برد که خود میتواند عاملی همزمان برای کسب قدرت و پول باشد. برای توضیح اهمیت بیشتر قدرت از سرمایه باز هم میتوان به این نکته اشاره کرد که یک فرد قدرت طلب که حلاوت قدرت و اعمال آن را چشیده باشد و همزمان هم دارای سرمایه ای افسار گسیخته باشد٬ حاضر است که از سرمایه خود بگذرد٬ ولی ذره ای از قدرتش کم نشود و این دقیقا همان نقطه ی سقوطی است که به انتظار چنین فردی نشسته. اگر بتوان سیستمی برای کنترل قدرت افراد ارائه داد٬ بسیار راحت تر میشود از کنترل سرمایه سخن به میان آورد. ولی چه سود که قدرت طلبی جزئی جدانشدنی از ضعفهای اخلاقی ماست و با اندک دقتی میتوان آن را در تک تک رفتارها و اعمال ما حتی در قبال عزیزترین کسانمان هم دید. لذا جز در همان مدینه فاضله اجرای چنین سیستمی را محال و غیر عملی میدانم.
(*) البته باز باید تاکید کنم که وفادارترین و قوی ترین همسر این مرد بی بند و بار جز همان سرمایه نیست.
--------------------------------------------------------------- چندان بخورم شراب کاین بوی شراب آید ز تراب چون روم زیر تراب تا بر سر خاک من رسد مخموری از بوی شراب من شود مست و خراب این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است این دسته که بر گردن او میبینی دستی است که بر گردن یاری بوده است
--------------------------------------------------------------- شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پایستی گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم آیا تو چنانکه مینمایی هستی؟
پ.ن.۱: "آیا" درست است نه "اما". پ.ن.۲: تو نیز چنانکه مینمایی هستی؟ پ.ن.۳: هر سه رباعی سروده خیام است.
--------------------------------------------------------------
Sometimes one pays most for the things one gets for nothing... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از دیار شعر و ادبم/ از دیار آهنگ و ترانه/ از دیار جنگ و تبعید/ از دیار ظلم و عشق/ از ديار آزاديخواهان بي رمق و روشنفكران دست به عصا
زندگي را با همه پستي و بلندي هايش عاشقانه دوست دارم. |
| پیوندهای روزانه |
|
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|